عطاّر نیشابوری در همۀ آثار خویش به ساحت شریف اهل بیت (ع) ارادت می:رزد. از جمله در مصیبتنامه که از آثار برجستۀ وی به شمار میرود، نمونۀ زیر را ارائه کرده است:
در نعت حسین رضی الله عنه
کیست حق را و پیمبر را ولی
آن حسن سیرت، حسین بن علی
آفتاب آسمان معرفت
آن محمّد صورت حیدر صفت
نُه فلک را، تا ابد مخدوم بود
زان که او سلطانِ دَه معصوم بود
قرّۀالعین امام مجتبی
شاهدِ زهرا شهید کربلا
تشنه او را دشنه آغشته به خون
نیمxadکشته گشته سرگشته به خون
آن چنان سر، خود که برّد بیxadدریغ؟
کآفتاب از درد آن شد زیر میغ
گیسوی او تا به خون آلوده شد
خون گردون از شفق پالوده شد
کی کنند این کافران با این همه
کو محمّد کو علی کو فاطمه؟
صدهزاران جان پاک انبیا
صفxadزده بینم به خاک کربلا
در تموز کربلا تشنه جگر
سر بریدندش، چه باشد زین بتر؟
با جگر گوشهxadی پیمبر این کنند
آنگهی دعویّ داد و دین کنند
کفرم آمد هر که این را دین شمرد
قطع باد از بُن زفانی کین شمرد
هر که در رویِ چنین آورد تیغ
لعنتم از حق بدو آید دریغ
کاشکی ای من سگ هندوی او!
کمترین سگ بودمی در کوی او!
یا درآن تشویر آبی گشتمی
در جگر او را شرابی گشتمی!
(مصیبتنامه، ص 146)
در مختارنامه وی هم میxadخوانیم:
پیشرو ده معصوم
ای گوهر کانِ فضل و دریای علوم
وز رای تو دُرِّ دُرجِ گردون منظوم
بر هفت فلک ندید و در هشت بهشت
نُه چرخ، چو تو، پیشرو ده معصوم
(مختارنامه، ص 90)
سیف فرغانی از شاعران مذهب حنفی سده های هفتم و هشتم هجري قمری، در شهادت «فرزند رسول» و همة شهیدان سرافراز کربلا از طریق سوگسرودۀ زیر ـ که سرشار از عواطف پاک انسانی است ـ ارادت خود را به آستان مبارک سیّدالشّهدا (ع) و یاران بزرگوار آن حضرت نشان داده است:
اي قوم در اين عزا بگرييد
بر كشتة كربلا بگرييد
با اين دل مرده خنده تا چند
امروز در اين عزا بگرييد
فرزند رسول را بكشتند
از بهر خداي را بگرييد
از خون جگر سرشك سازيد
بهر دل مصطفي بگرييد
وز معدن دل به اشك چون دُرّ
بر گوهر مرتضي بگرييد
با نعمت عافیت به صد چشم
بر اهل چنین بلا بگریید
دل خستة ماتم حسينيد
اي خستهدلان هلا! بگرييد
در ماتم او خمش مباشيد
يا نعره زنيد يا بگرييد
تا روح كه متّصل به جسم است
از تن نشود جدا بگرييد
در گريه سخن نكو نيايد
من ميگويم شما بگرييد
بر دنیی کم بقا بخندید
بر عالم پر عنا بگریید
بسیار درو نمیتوان بود
بر اندکی بقا بگریید
بر جور و جفاي آن جماعت
يك دم ز سر صفا بگرييد
اشک از پی چیست تا بریزید
چشم از پی چیست تا بگریید
در گريه به صد زبان بناليد
در پرده به صد نوا بگرييد
تا شسته شود کدورت دل
يك دم ز سر صفا بگرييد
نسیانِ گنه صواب نبود
کردید بسی خطا بگریید
وز بهر نزول غيث رحمت
چون ابر گهِ دعا بگرييد
(دیوان سیف فرغانی، ص 176 و 177)
شيخ اوحدالدّين مراغهای از عارفان و شاعران معروف سدههای هفتم و هشتم (738-673) به زیارت بارگاه باشکوه حضرت اباعبدالله میرود ودر دیداری آگاهانه و صمیمانه چنین میسراید:
این آسمان صدق و درو اختر صفاست؟
یا روضۀ مقدّس فرزند مصطفاست؟
این داغ سینۀ اسدالله و فاطمه است؟
یا باغ میوۀ دل زهرا و مرتضاست؟
ای دیده! خوابگاه حسین علیست این؟
یا منزل معالی و معمورۀ علاست؟
ای تن! تویی و این صدف دُر «لوکشف»؟
ای دل! تویی و این گهر کان «هل اتا»ست؟
ای جسم! خاک شو که بیابان محنتست
وی چشم! آب ریز که صحرای کربلاست
سرها برین بساط، مگر کعبۀ دلست؟
رخxadها بر آستانه، مگر قبلۀ دعاست؟
ای بر کنار و دوش نبی بوده منزلت!
قندیل قبّۀ فلکی خاک این هواست
تو شمع خاندان رسولی براستی
پیش تو همچو شمع بسوزد درون راست
(دیوان اوحدی مراغی، ص 4 و 5)
عبدالرّحمن جامی شاعر حنفی مذهب، ارادت پاک و خالصانۀ خویش را به ساحت شریف امام حسین (ع) چنین ابراز کرده است:
في منقبۀ سيّدالشّهداء سلام الله عليه
كردم ز ديده پاي سوي مشهد حسين
هست اين سفر به مذهب عشّاق فرض عين
خدّام مرقدش به سرم گر نهند پاي
حقّا كه بگذرد سرم از فرق فرقدين
كعبه به گرد روضة او ميxadكند طواف
رَكْبُ الحجيج اين تر و حون اَين اَين
از قاف تا قاف پرست از كرامتش
آن به كه حيلهxadجوي كند ترك شيد و شين
آن را كه بر عذار بود جعد مشكبار
از موي مستعار چه حاجت به زيب و زين
«جامي»! گداي حضرت او باش تا شود
با راحت وصال مبدّل عذاب بين
ميxadران ز ديده سيل كه در مشرب كريم
باشد قضاي حاجت سايل اداي دين
(ديوان جامي، ص 78)
باباطاهر شاعر دلسوختۀ همدانی هم در سرودههای خود از امام عاشقان و جانفشانیهای آن حضرت در صحرای کربلا یاد کرده است:
عاشق اون بي كه دايم در بلا بي
ايوبآسا به كرمان مبتلا بي
حسنآسا بنوشه كاسة زهر
حسينآسا شهيد كربلا بي
(دیوان باباطاهر، ص 56)
به دام دلبري دل مبتلا بي
كه هجرانش بلا وصلش بلا بي
در اين ويرانه جز دلخون نديدم
نه دل گويي كه دشت كربلا بي
(دیوان باباطاهر، ص 65)
علاّمه طباطایی یکی از غزلهای حافظ را تضمین کرده و به آن شمیم حسینی بخشیده است:
گفت آن شاه شهيدان كه بلا شد سويم
با همين قافلهام راه فنا ميپويم
دست همّت ز سراب دو جهان ميشويم
شور يعقوبكنان، يوسف خود ميجويم
كه كمان شد ز غمش قامت چون شمشادم
گفت هرچند عطش كنده بن و بنيادم
زير شمشيرم و در دام بلا افتادم
هدف تيرم و چون فاخته پَر بگشادم
«فاش ميگويم و از گفتة خود دلشادم
بندة عشقم و از هر دو جهان آزادم»
من به ميدان بلا روز ازل بودم طاق
كشتة يارم و با هستي او بسته وثاق
من دل رفته كجا و كجا دشت عراق؟!
«طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
كه در اين دامگه حادثه چون افتادم؟»
لوحة سينة من گر شكند سمّ ستور
ور سرم سير كند شهر به شهر از ره دور
باك نبود كه مرا نيست بجز عشق حضور
«ساية طوبي و غلمان و قصور و قد حور
به هواي سر كوي تو برفت از يادم»
تا در اين بزم بتابيد مه طلعت يار
من كنم خون دل و يار كند تير، نثار
پرده بدريده و سرگرم به ديدار نگار
«نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم»
تشنة وصل وياَم، آتش دل كارم ساخت
شربت مرگ هميخواهم و جانم بگداخت
از چه از كوي تواَم دست قضا دور انداخت؟
«كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت
يارب! از مادر گيتي به چه طالع زادم؟»
(مرزبان وحي و خرد، ص 36 و 37)
همان طور که همه از این حماسۀ ماندگار بهرهمند میشوند، اهل قلم هم در برخورد با این حماسۀ منحصر به فرد، فراخور بضاعت خویش دانش و هنر خود را به کار میگیرند تا به نوعی احساس خود را در برابر آفرینندگان آن ابراز نمایند و بر زنده نگه داشتن آن سهیم باشند. در این میان شاعران ادب فارسی از جمله محتشم کاشانی و عمّان سامانی با سرودههای فاخر خود نقشی درخشان ایفا کردهاند. همان گونه که در نمونههای یادشده مشخّص است، بخشی از این نقش را هم شاعران سنّی مذهب برعهده داشته و جلوههایی از بینش و احساس خویش را در قالبهای گوناگون عرضه نمودهاند.
بنا به نصّ صریح کلام نبوی، امام حسين (ع) پارۀ تن خاتم الانبيا (ص) است: حسین منّی و انا من حسین[1] پارۀ تن رسول الله مقامی بس والا دارد؛ مگر:
«نشنیدهای که روزی نزد حضرت ممالک نبوّت شاه جهانآرای معرفت احمد ـ صلوات الله علیه ـ شخصی استاده بود. سیّد برو ایمان عینه عرضه کرد. خواجۀ کاینات نشسته بود. حسینِ علی ـ رضوان الله علیهما ـ گفت: «یا رسول الله! این خواجه ایمان نیاورد.» گفت: «از چه میدانی ای پسر؟» گفت: آن روز که ارواح مؤمنان اجابت دعوت الست میکردند، من روح این شخص ندیدم.» سیّد ـ صلوات الله علیه ـ جگرگوشۀ خود را انکار نفرمود و همچنان بود. و آن شخص بیایمان برفت. نبینی که دلیران حضرت عشق اسرار ربوبیّت چگونه پیدا کردند و بر غیر مبالات بنمودند؟»[2]
این اسوهاي بيهمتا بسيار عميق و زيبا زندگي را معني و تفسير كرد و نه تنها چگونه زيستن بلكه چگونه مردن را نيز به افراد حقيقت جو و كمالگرا آموخت.
مقام شامخ حضرت سیّدالشّهدا تا آنجاست که رسول خدا (ص) در توصیف آن فرموده است: در سمت راست عرش الهی نوشته است: انّ الحسین مصباحالهدی و سفینة النّجاة[3]: به راستی حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.
زکریّا اخلاقی در غزل آیینی زیر از این سخن حضرت رسول (ص) استفاده کرده است:
آخر اي مردم! ما هم عتباتي داريم
كربلايي داريم آب فراتي داريم
ما پر از بوي خوش سيب، پر از چاووشيم
وز چمنهاي مجاور نفحاتي داريم
داغ هفتاد و دو گل تشنگي از ماست اگر
دست و رو در تپش رشته قناتي داريم
آن سبكبارترانيم كه بر محمل موج
ساحل امني و كشتي نجاتي داريم
در تماشاي جمال از جبروتي سرخيم
كه شگفت آينة جلوة ذاتي داريم
در همين روضة سربسته خدا ميداند
دست در شرح چه اسماء و صفاتي داريم
زير اين خيمه كه از ذكر شهيدان سبز است
كس نداند كه چه احساس حياتي داريم
همة هستي ما عين زيارتنامه است
گر از اين گونه سلام و صلواتي داريم
(مجلّة شعر. شمارة 34، ص 109)
در «زیارت عاشورا» آمده است:
اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم: بیxadشک من با کسی که با شما در صلح است، در صلح هستم و با کسی که با شما در جنگ است، در جنگ هستم. (زیارت عاشورا)
مرحوم طاهره صفّآرزاده در چند مصراع زیر به همین عبارت زیارت عاشورا نظر دارد:
در این مساحت تاریخی
ما در محاربه هستیم
با هرکسی که با حسین به جنگ است
و در صلحیم
با هرکسی که با حسین به صلح است
حسین نام دیگر حق است.
(بیعت با بیداری، ص 45)
و امّا این سخن مشهور:
کُلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربَلا: هر روز عاشورا و هر سرزمینی کربلا است. (فرهنگ عاشورا، ص 371)
علی معلّم در مثنوی «هجرت» با بهرهگیری از این عبارت مشهور گفته است:
شبگیر غم بود و شبیخون بلا بود
هر روز عاشورا و هر جا کربلا بود
(رجعت سرخ ستاره، ص 137)
تاريخ به درستی شهادت میدهد که حسين (ع) تنديسي از شرف و حيا بود و مبلّغ بزرگ راستي و درستي وفاداري و آزادگي؛
او اخلاص را محور زندگي خود قرار داده و در پی اعتلاي انسان و انسانيّت بود؛
او بندهای بندهنواز و پاسدار حقوق مردم بود.
امروز بر ماست كه از سيره و سنّت شریف و قيام ستمسوز این امام همام در زندگي بهرهمند شویم به طوري كه نشانههاي واضح و روشن آن در همۀ رفتارهاي خرد و كلان ما جلوههای ناب حسینی داشته باشد.
حسين (ع) حج را نيمه تمام رها كرده است تا به فريضهاي واجبتر از آن بپردازد. شگفتا! مگر فريضهاي واجبتر از حج پيدا ميشود؟ نوع نگاه به موضوع پاسخ اين سؤال را مشخص ميكند؛ اگر هر انساني، جهانبينياش صرفاً به «خود» و تعلّقات «خود» محدود شود؛ اگر انسان، تنها خود را ببيند و به ديگران و جامعه و سياست و حكومت و عدالت و ... كاري نداشته باشد، عمل و رفتار حسين (ع) برايش پذيرفتني نيست، همچنان كه معاصران آن حضرت عمدتاً همين گونه بودند، ترس، مقامپرستي، دلبستگي شديد به دنيا و بيوفايي آنها، تمام ناشي از همين نگاه محدود و نازل بود.
آري اينان فقط قشر و صورت را ميبينند و رفتار عميق حسين (ع) را نميتوانند درك و هضم كنند؛ حتّي اگر حافظ و قاري قرآن باشند و همۀ عمر خويش را به عبادت سپري كرده باشند.
امّا در مقابل كساني هستند كه نوع نگاهشان بسيار متفاوت است؛ اينان «خود» را فراموش كرده، «حق» را ميبينند. اين گروه حتّي اگر در سپاه يزيد هم باشند؛ هدايت ميشوند و به سوي كمال سير ميكنند؛ همچنان كه حرّ بن يزيد رياحي چنين بود.
پس از گذشت قرنها اين رفتارهاي متناقض به وضوح قابل تشخيص است و همه صفوف حق و باطل را به روشني تشخيص ميدهند.
با نگاهی به صفحات تاريخ به روشنی و با تمام وجود درک میکنیم که:
حسين (ع) تنديسي از شرف و حيا بود و مبلّغ بزرگ راستي و درستي وفاداري و آزادگي؛
او اخلاص را محور زندگي خود قرار داده و در پی اعتلاي انسان و انسانيّت بود؛
او بندهای بندهنواز و پاسدار حقوق مردم بود.
این اسوۀ بيهمتا بسيار عميق و زيبا زندگي را معني و تفسير كرد و نه تنها چگونه زيستن بلكه چگونه مردن را نيز به افراد حقيقت جو و كمالگرا آموخت.
امروز بر ماست كه از سيره و سنّت و قيام این امام همام در زندگي بهرهمند شویم به طوري كه جلوههای درخشان و تابناک آن در همۀ رفتارهاي خرد و كلان ما شأنی حسینی داشته باشند.
باید در عمل به سیره و سنّت شریف و ستمسوز آن حضرت نشان دهیم که:
اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم.
آری:
«در این مساحت تاریخی
ما در محاربه هستیم
با هرکسی که با حسین به جنگ است؛
و در صلحیم
با هرکسی که با حسین به صلح است
حسین نام دیگر حق است.»[4]
امروز حسين (ع) چشم به راه پاسخ عملي به نداي «هل من ناصر ينصرني» خويش است تا ياران و اصحاب خويش را بشناسد و به وجود آنها افتخار كند.
منابع:
اوحدی مراغی (1340). دیوان اوحدی مراغی. به کوشش سعید نفیسی. تهران. مؤسسّۀ چاپ و انتشارات امیرکبیر.
باباطاهر عريان (1347). ديوان كامل باباطاهر عريان همداني. به تصحيح و اهتمام وحيد دستگردي. چاپ چهارم. كتابخانة ابن سينا.
روزبهان بقلی شیرازی. (1360 خورشیدی). شرح شطحیّات. تصحیح هانری کربین. [چاپ دوم]. تهران. کتابخانۀ طهوری.
صفا، ذبيحالله (1366). تاريخ ادبيّات در ايران. چاپ چهارم. تهران. انتشارات فردوس.
صفّارزاده، طاهره (1365). بيعت با بيداري. چاپ سوم. شيراز. انتشارات نويد.
عبدالرّحمن جامي (بيxadتاريخ). ديوان كامل جامي. ويراستة هاشم رضي. بدون نوبت و محلّ چاپ. مؤسّسة چاپ و انتشارات پيروز.
عطّار نيشابوري، فريدالّدین محمّد (1375). مختارنامه. به تصحيح دكتر محمّدرضا شفيعي كدكني. چاپ دوم. تهران. انتشارات سخن.
عطّار، فريدالدّين محمّد نيشابوري (1386). مصیبتxadنامه. به تصحیح دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی. چاپ اوّل. تهران. انتشارات سخن.
فرغانی، سيفالدّين محمّد ( 1364). دیوان سیف فرغانی. به تصحیح ذبیح الله صفا. چاپ دوم. تهران. انتشارات فردوسی.
مجلّة شعر. شمارة 34. زمستان 1382.
محدّثي، جواد (فروردین 1378). فرهنگ عاشورا. چاپ چهارم. قم. نشر معروف.
معلّم، علی (1360). رجعت سرخ ستاره. تهران. چاپ اوّل، حوزة انديشه و هنر اسلامي.
مؤسّسة بوستان كتاب قم (1381). مرزبان وحي و خرد. يادنامة مرحوم علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايي (ره). چاپ اوّل. مؤلّف.
[1]- فرهنگ عاشورا، ص 149
[2]- شرح شطحیّات، ص 440
[3]- فرهنگ عاشورا، ص 426
[4]- طاهره صفّارزاده، بیعت با بیداری، ص 45
ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134