نهجالبلاغه در یک نگاه
مجید رستنده
بسیاری از سخنان و خطبهxadها و نامهxadهای امیر مؤمنان j در کتابxadهای معتبر حدیث شیعه و سنّی ذکر شده است. در این میان برخی از کتابxadها اختصاصاً تنها به گفتهxadxadها و پیامxadهای آن حضرت اختصاص یافته است؛ مانند «نهجالبلاغه» که مرحوم سیّد رضی[1] گرد آورده و «غررالحکم و دررالکلم» که مرحوم «آمدی»[2] تدوین کرده است.
در مقایسۀ میزان اقبال به این دو کتاب ارزشمند باید گفت که در مجموع رویکرد به نهجالبلاغه بیشتر و فراگیرتر از توجّه به «غررالحکم و دررالکلم» بوده است.
نهجالبلاغه منشوری جاوید برای دستیابی به زندگی سالم و رسیدن به کمال خوشبختی است. در این صحیفۀ شریف ـ که بیانگر شناخت عمیق امام j از انسان و جامعه و نیازهای هر کدام است ـ با مباحت و نکاتی دقیق در مسائل گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، فرهنگی و ... مواجه میxadشویم که در آنxadها امیرالمؤمنین j با توجّه به جهانxadبینی گستره و ماورایی و یقین بسیار استوار و اندیشۀ بلند و بصیرت الهی و علم خدادادی که دارد، با استدلالxadهایی نیرومند و توصیفاتی دقیق، انسان و جامعه را به سوی رشد و کمال مطلوب الهی رهنمون میxadشود. برخی از موضوعات مهمّی که در این کتاب ارجمند میبینیم، چنین است:
توحید ناب و خالص، ستایش آفریدگار یکتا و عبادت و نیایش خالصانه به درگاه باعظمت او؛
آفرینش جهان و زمین و آسمان و فرشتگان و آدم و انواع حیوانات و ...؛
قرآن و تفسیر آن با ذکر مصادیق روشن و ملموس؛
بعثت پیامبران به ویژه بعثت و رسالت خاتم الانبیاء k و اظهار ارادتی خاص به آن حضرت؛
خاندان رسالت و امامت و دفاع از اهل بیت پیامبر خاتم k و ستمی که در خلافت بر ایشان رفته است؛
معاد و قیامت، آمادگی برای سفر آخرت؛
سفارش پیاپی به تقوا و برخورداری از اخلاق کریم و برحذر داشتن از منشxadهای ناپسند؛
نکوهش دنیا، توصیۀ مؤکّد به عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان و اغتنام فرصت؛
عزّتمداری، ظلمxadستیزی، عدالتxadورزی و ...؛
پیشxadبینی حوادث آینده (هجوم مغول، حجّاج، حکومت فرزندان مروان، فروپاشی حکومت بنیxadامیّه و ...)؛
مشورت خلفا با وی و ... .
از میان موضوعات یادشده، «توحید ناب و عبادت خالصانه»، «اظهار محبّت پاک و پایدار به پیامبر اکرمk و خاندان مطهّر آن حضرت»، «سفارش اکید بر تقوا»، «پرهیز از دلبستگی به دنیا» و «مرگ و آمادگی برای آن» از موضوعاتی هستند که هر یک چونان بیت ترجیع در کلام امام j تکرار میشوند.
با مطالعۀ جامع و دقیق این اثر گرانقدر اطمینان پیدا میکنیم که علم امام j در محدوۀ علوم بشری نمیگنجد و علمی است که با اندیشه و جهانxadبینی و بصیرتی ممتاز پیوند دارد و باید ریشه در علم پیامبر k داشته باشد؛ علمی که پیامبر بارها بر آن تأکید فرموده است؛ از جمله:
اَنَا مَدينَۀُ العِلمِ وَ عَلِيٌّ بابُها فَمَن اَرادَ العِلمَ فَليَأتِ البابَ: من شهر علم هستم و علي درِ آن است پس هر كس در پي دانش است بايد كه از درِ آن وارد شود[3].
سخن زیر از ابن عبّاس هم درخور توجّه است:
«شبی با علی بن ابیطالب ـ کرّم الله وجهه ـ بودم تا روز، شرح بای بسم الله میکرد؛ فرأیت نفسی کالجرَّۀ عند البحرالعظیم یعنی خود را نزد وی چنان دیدم که سبویی نزد دریایی عظیم[4]».
همین مطلب با اندکی تغییر در نامۀ چهل و چهارم عینالقضات همدانی (525 – 492 ق) هم آمده است:
«ابن عبّاس میگوید که یکشب وا علی بوطالب بودم تا روز، شرح بای بسم الله میکرد. فرأیت نفسی عنده کالفوّارۀِ فی جنب المتعنجر، أی البحر العظیم. قرآن که نقابِ عزّت از روی خود بردارد و خود را محرمی نماید نه اندک کاری بود. تو شمار از خود مکن که برگ غلطی بود[5]».
خود آن حضرت نیز در نهجالبلاغه به این علم خداداد اشاره کرده است:
... فهذا علم الغیب الذی لایَعلَمُهُ اَحدٌ الاّ اللهُ و ما سوی ذالک فَعِلمٌ عَلَّمَهُ اللهُ نَبِیَّهُ فَعَلَّمَنیهِ و دَعالی بِاَن یَعِیَهُ صَدری و تَضطَمَّ علیه جوانحی: ... پس این علمِ غیب است که جز خدا کسی آن را نداند و جز این علم، علمی است که خدا آن را به پیامبرش آموخت، و او مرا یاد داد و دعا کرد که سینۀ من آن را فرا گیرد و دلم آن علم را پذیرد[6].
این کتاب نفیس با پرداختن به بسیاری از موضوعات گوناگون مورد نیاز انسان و جامعه، راهنمایی شایسته برای سیر انسان و جامعه ـ به ویژه انسان و جامعۀ سرگردان امروز ـ به سوی کمال است. از این رو از گذشته تا کنون، همواره مورد توجّه بسیاری اصحاب علم و اندیشه ـ حتّی غیر مسلمانان ـ بوده است و در ترجمه و شرح آن همّتxadهای بلیغ صرف کردهxadاند؛ به طوری که بر اثر این تلاشxadها امروزه میxadبینیم که عین برخی از سخنان امیرالمؤمنینj یا ترجمه و مفهوم ارزشمند آن همچون مثل سایر در گفتار و نوشتار فراوان به کار میxadرود و معمولاً همه نه تنها با آن آشنا هستند، بلکه گفته و نوشتۀ خویش را به آن مستند و آراسته میکنند. در زیر نمونههایی از این موضوع را میبینیم:
اوصیکُم عِبادَ اللهِ بِتَقوَی اللهِ: بندگان خدا! شما را اندرز میxadدهم به تقوا.[7]
کَلِمَۀُ حَقٍّ وَ یُرادُ بِهَا باطِلٌ: سخنی است حق که به آن باطلی را خواهند[8].
یا اَشباهَ الرِّجالِ وَ لا الرِّجالَ: ای نه مردانِ به صورت مرد![9]
یَدُ اللهِ عَلَی الجَماعَۀِ: دست خدا همراه جماعت است[10].
ایُّهَا النّاسُ سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الاَرضِ: مردم! از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید که من راهxadهای آسمان را بهتر از راهxadهای زمین میxadدانم[11].
اللّهُمَّ لاتُؤاخِذنی بِما یَقولونَ وَ اجعَلنی اَفضَلُ مِمّا یَظُنّونَ وَ اغفِرلی ما لاتَعلَمونَ: بار خدایا! مرا مگیر بدانچه بر زبان میxadآرند و بهتر از آنم کن که میxadپندارند و بر من ببخشای آن را که نمیxadدانند[12].
هَلَکَ فیَّ رَجُلانِ مُحبٌّ غالٍ و مُبغِضٌ قالٍ: دو تن به خاطر من تباه شدند: دوستی که اندازه نگه نداشت و دشمنی که بغض ـ مرا ـ در دل کاشت[13].
اِنّ اللهَ فَرَضَ عَلی اَئمَّۀِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَۀِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفقیر فَقرُهُ: خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی تنگدست را به هیجان نیارند و به طغیان واندارند[14].
وَ اللهِ لَو اُعطِتُ الاَقالیمَ السَّبعۀَ بِما تَحتَ اَفلاکِها عَلی اَن اَعصیَ اللهَ فی نَملَۀٍ اَسلُبُها جُلبَ شعیرۀٍ مافَعَلتُ: به خدا اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانی نمایم و پوست جوی را از مورچهای به ناروا بربایم، چنین نخواهم کرد[15].
لاتَکُن عَبدَ غَیرِکَ وَ قَد جَعَلَکَ اللهُ حُرّاً: بندۀ دیگری مباش حالی که خدایت آزاد آفریده[16].
کونا لِلظّالِمِ خَصماً وَ لِلمَظلومِ عَوناً: با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار[17].
وَ العُلَماءُ باقونَ ما بَقِیَ الدَّهرُ: و دانشمندان چندان که روزگار پاید، پایندهxadاند[18].
ما اَکثرَ العِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِعتِبارَ: پندها چه بسیار است و پندگرفتن چه اندک به شمار[19].
ایرانیان مسلمان ـ که در پشتیبانی از اسلام و اظهار محبّت به حضرت رسول اکرم k و خاندان مطهّر آن حضرت، همواره پیشگام بودهاند ـ ارادت خالصانۀ خویش را به ساحت شریف حضرت امیرالمومنین j در ابعاد گوناگون نشان دادهاند؛ از جمله این که ترجمههای متعدّدی از این کتاب گرانسنگ و نفیس به زبان فارسی ارائه نموده و به امیر پرهیزگاران هدیه کردهاند.
علیرغم همۀ تلاشxadهای گسترده و متنوّعی که دانشمندان در زمینۀ شناخت و معرّفی نهجالبلاغه کشیدهxadاند و بسیار ارجمند و شایان سپاس است، امّا هنوز هم رویکرد به این کتاب آن گونه که باید جایگاه منیع خود را نیافته است. انتظار میxadرود که همۀ کمالxadجویان با رویکردی فراگیر و نو به این منشور تابناک، طرحی نو دراندازند و بستر شایستهxadتری برای اقبال عموم به ویژه جوانان تدارک ببینند.
و من الله التّوفیق و علیه التّکلان
منابع:
امام علی بن ابیطلب j. (1372). نهجالبلاغه. به اهتمام سیّد رضی. ترجمة سيّد جعفر شهيدي. چاپ چهارم. تهران. انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي.
ـــــــــــــــــــــــــ. (1386). غررالحکم و دررالکلم. گردآوری ناصحxadالدّین عبدالواحد آمدی. ترجمۀ سیّد هاشم رسولی محلّاتی. چاپ دهم. تهران. دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
السّيوطي، جلالالدّين عبدالرّحمن. (بیتا). الجامعالصّغير. [به اهتمام] محمّد عبدالرّؤف المناري.
عينxadالقضاة همداني. (1377). تمهيدات. به تصحيح عفيف عسيران. چاپ پنجم. منوچهري.
ــــــــــــــــــــــــ. (1387). نامهxadهای عینxadالقضات همدانی. به اهتمام علینقی منزوی و عفیف عسیران. چاپ دوم. تهران. اساطیر.
پینوشتها:
[1]. ابوالحسن محمّد بن ابی احمد حسنی معروف به «سیّد رضی» از دانشمندان مشهور شیعه در قرن پنجم هجری (404 ـ 359)
[2]. قاضی ناصحxadالدّین ابوالفتح عبدالواحد بن محمّد تمیمی آمدی از دانشمندان قرن پنجم و ششم هجری (متوفّی به سال 510)
[3]. الجامعxadالصّغير، ج 1، ص 186
[4]. تمهیدات، صص 7 و 8
[5]. نامههای عینالقضات همدانی، ج 1، ص 351
[6]. نهجالبلاغه، خطبة 128، ص 127
[7]. همان، خطبة 83، ص 60؛ این عبارت بارها در نهجxadالبلاغه به کار رفته است؛ به طوری که میتوان آن را ترجیعxadبند این کتاب نفیس دانست.
[8]. همان، خطبة 40، ص 39
[9]. همان، خطبة 27،ص 28
[10]. همان، خطبة 127، ص 125؛ این سخن در برخی منابع به صورت «ید الله مع الجماعۀ» منسوب به حضرت رسول اکرم k است.
[11]. همان، خطبۀ 189، ص 206
[12]. همان، خطبة 193، ص 226
[13]. همان، حکمت 117
[14]. همان، خطبة 209، ص 242
[15]. همان، خطبة 224، ص 260
[16]. همان، نامۀ 31، ص 304
[17]. همان، نامۀ 47، ص 321
[18]. همان، ص 387، حکمت 147
[19]. همان، حکمت 297
پردیس فرهنگ و ادب...ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116