«آن»

خرید بک لینک

«آن»

مجید رستنده

واژۀ «آن» در شعر عرفانی فارسی ـ که نمونۀ اعلای آن شعر حافظ است ـ گاهی به صورتی کنایهآمیز به کار رفته و چیزی فراتر از «حسن» قلمداد شده است. در این نوشتۀ کوتاه در چارچوب بخشی از یافتههای خویش به پیشینۀ استفاده از این واژه در شعر فارسی پرداختهایم.

عطّار نیشابوری دو بار در مصیبتنامه از «آن» با بار معنایی خاصّی استفاده کرده است؛ یک بار در حکایتی که با این بیت آغاز میشود:

آن شنودی تو که مردی از رجال

کرد از ابلیس سرگردان سؤال

میگوید:

آنچه آن را صوفیان گویند «آن»

از جمال خواهرم جویند آن

(مصیبتنامه، ص 335)

وی در این بیت واژۀ «آن» را با بار معنایی خاص و برجستهای به کار برده است که هر کسی نمیتواند از آن بهرهمند باشد.

عطّار بار دوم این واژه را با معنایی برتر و ارزشمندتر و کاملاً انحصاری به کار برده است. وی ابتدا این حکایت کوتاه را ذکر میکند:

آن کسی بستد ز حیدر ذوالفقار

مینیارستش همی فرمود کار

عاقبت آن ذوالفقار آورد باز

کرد بر خود عیب کردن دراز

حیدرش گفتا: «برای ذوالفقار

بازویی کرّار باید، وقت کار

تا نباشد نقد زور حیدری

نسیه باشد کارِ تیغ گوهری

کی شود از ذوالفقارت کار راست

تو ز من زورِ علی بایست خواست»

سپس با بهرهبرداری از این حکاست به تعریف و تمجید از کتاب خود میپردازد و برای جا انداختن نظر خویش از مثالهای گوناگون استفاده میکند؛ از جمله:

گرچه هر مرغی زند این شیوه لاف

نیست هر پرّندهای سیمرغِ قاف

هر کسی در گوشهای دم میزنند

لیک چون عیسی دمی کم میزنند

هر کسی در روی خود دارد سری

لیک یوسف دیگر است او دیگری

هر کسی ز آوازِ خوش شد پر غرور

لیک این ختم است بر صاحب زبور

آنچه آن را صوفی «آن» گوید به نام

ختم شد آن بر محمّد و السّلام

(مصیبتنامه، ص 448 و 449)

منظور عطّار از «آن» در بیت اخیر، کمالات منحصر به فردی است که در حضرت رسول اکرم (ص) وجود دارد. با این بیان مشخّص است که «آن»، تنها یک صفت یا حدّاکثر یک سری صفات معنوی نیست که در هر کسی ممکن است، وجود داشته باشد؛ بلکه «آن»، ویژگی برجسته و منحصر به فردی است که فقط به وجودی یکتا و بینظیر تعلّق دارد.

به نظر میسد حافظ ـ که با شعر و اندیشۀ عطّار آشنا بوده و نشانههای آن در سرودههایش پیداست ـ این واژه را از او وام گرفته و آن را با بالاترین بار و ارزش معنوی به کار برده است:

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که میگویند «آن» خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

داستان در پرده میگویم ولی

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

یاد باد آن کاو به قصد خون ما

زلف را بشکست و پیمان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

چون سرآمد دولت شبهای وصل

بگذرد ایّام هجران نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

واصف ملک سلیمان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار

بلکه از یرغوی سلطان نیز هم

(دیوان حافظ، ص 726)

و من الله التّوفیق و علیه التّکلان

منابع:

حافظ، خواجه شمسالدّين محمّد (1362). ديوان حافظ. به تصحيح پرويز ناتل خانلري. چاپ دوم. تهران. انتشارات خوارزمي.

عطّار نیشابوری، فريدالدّين محمّد (1386). مصیبتxadنامه. به تصحیح دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی. چاپ اوّل. تهران. انتشارات سخن.

پردیس فرهنگ و ادب...

ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50

صفحه بندی