نوعی فعل با ساختاری ویژه
مجید رستنده
در آثار منثور قرنهای چهارم و پنجم و ششم، به ویژه قرنهای چهارم و پنجم، نوعی فعل با ساختاری ویژه به کار رفته است که شاید بتوان آن را از انواع مضارع اخباری یا مستمر به شمار آورد:
ساختان این فعل چنین است:
مضارع ساده + ی
این نوع فعل در آثار برجستۀ قرنهای چهارم و پنجم نسبتاً زیاد دیده میشود؛ نمونههایی از آن را در گزیدههای زیر میبینیم:
اگر سرد نیستی کثیف و گران نیستی. (طبیعیّآت، ص 31)
و چون نزدیک چیزی سخت روشن بوند چنان بوند که گویی خود نیستندی، و چون دور شوند پیدا بوند.
(طبیعیّات، ص 69)
اگر حیوان را دریافت باطن نیستی آن چیزی که ازو یکبار مضرّت دیدی دیگربار پیش از مضرّت ازو نترسیدی، و چیزی که از وی منفعت دیدی، دیگر بار پیش از منفعت او را نخواهندی. (طبیعیّات، ص 82)
کاشکی ازین گریستن و ستودن دست باز دارندی. (السّوادالاعظم، ص 59)
اگر ایمان بنده بکاستی، پس روزگار برنیامدی که ایمان بنده همه از وی بشدی و چون بشودی لابد کفر دراید.
(السّوادالاعظم، ص 156)
او به دل اندر خلاف دارد، وگرنه او چنین نکندی. (تاریخامۀ طبری، ج 4، ص 1102)
اگر دوام آن [حال] روا نباشدی نه محبّ، محبّ باشدی و نه مشتاق، مشتاق.
(کشفالمحجوب، ص 225)
اگر کافران بدانندی کی معصیت ایشان ناپسند خدای عزّ و جلّ است چنانک عاصیان دانند، جمله از کفر نجات یابندی و اگر عاصیان بدانندی کی جملۀ معاملات ایشان محلّ علّت است، چنانک دوستان دانند، جمله از معصیت نجات یابندی و از همه آفات طاهر شوندی.
(کشفالمحجوب، ص 375)
ملک عالم گویدی یوسف هرچند دانست، پرسید تا معرفت تازه گردد نه از بهر آن پرسید تا عقوبت کند. (قصصالانبیاء ص 120)
فرعون گفت: این همه شنیدم؛ لیکن او را عصایست که بیفکند، اژدها گردد با چنگال سخت عظیم، و بیم بود که بدان وقت مرا با تخت فرو خواردی[1]. (قصصالانبیاء ص 174)
مادر یحیی زکریّا را گفت: چنان دانم که مریم بار دارد، عجب است که هیچ آدم او را نپسودست مگر در شکم او ولیّست از اولیای خدای تعالی. زکریّا گفت: به چه دانی؟ گفت: بدان میدانم که هرگاه که به نزدیک مریم درآیم آنچه در شکم دارد برمیگردد چنان که گویی سجده میکندی و تواضع. زکریّا به تعجّب بماند.
(قصصالانبیاء ص 314 و 315)
حاجت به خلق دلیل بیمعرفتی بود کی اگر به قاضیالحاجات عالمستی از چون خویشتنی حاجت نخواهدی.
(کشفالمحجوب، ص 121)
گاهی از فعلهایی با همین ساخت (مضارع ساده + ی) مفهوم گذشته درک میشود:
اگر این چندین مردم نیستندی به مشرق و مغرب هر شب که آفتاب به مغرب بدان چشمه فروشدی بانگ خلق بشنودی و هر روزی که از مشرق از آن چشمه برآیدی بانگ برآمدن و آواز او خلق بشنیدندی ولیکن از بسیاری مردم که اندر آن دو شارستانست و از بانگ و جلب ایشان خلق زمین بانگ برآمدن و فروشدن آفتاب نشنوند و این مردمان مؤمناند و به خدال عزّ و جلّ گرویدهاند. (تاریخ بلعمی، ص 35 و 36)
نیز در همین کتاب در ترجمۀ آیۀ «و لو لا رهطک لرجماک» آمده است:
اگر عشیرت و خویشان تو چنین بسیار نیستندی ما ترا بکشتیمی. (تاریخ بلعمی، ص 234)
رستم آن شب به خواب دید که فریشتهای از آسمان فروآمدی و آن سلاحهای ایشان ببنددی به آهن و رستم هیچ سلاح نتوانستی کشیدن. (تاریخامۀ طبری، ج 3، ص 446)
اگر نه رعونت طبع و ضلالت عقل بر شما مسلّطستی، سخن از این سنجیدهتر گوییدی.
(کشفالمحجوب، ص 115)
کاشکی زنده نیستمی که این خللها نمیتوانم دید. (تاریخ بیهقی، ص 709)
و من الله التّوفیق و علیه التّکلان
منابع:
ابواسحق نیشابوری (1392).قصصالانبیاء. به اهتمام حبیب یغمایی. چاپ ششم. تهران. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
ابوالحسن علي بن عثمان الجلّابي الهجويري الغزنوي (1371). كشفxadالمحجوب. به تصحيح و. ژوكوفسكي. چاپ دوم. تهران. کتابخانۀ طهوری.
ابوعلي محمّد بن محمّد بن بلعمي (بهار 1380). تاريخ بلعمي، ترجمة تاريخ طبري. به تصحيح محمّد تقي بهار (ملكالشّعرا). به كوشش محمّد پروين گنابادي. چاپ اوّل. تهران. انتشارات زوّار.
حکیم سمرقندی، ابوالقاسم اسحاق بن محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم بن زید (1393). ترجمۀ السّوادالاعظم. چاپ اوّل. تهران انتشارات دانشگاه تهران.
خواجه ابوالفضل محمّد بن حسين بيهقي دبير (1371). تاريخ بيهقي. به تصحيح دكتر علي اكبر فيّاض. چاپ سوم. دنياي كتاب.
شیخالرّئیس ابوعلی سینا، حسین بن عبدالله. (1383). طبیعیّات. به تصحیح سیّد محمّد مشکوۀ. چاپ دوم. همدان/ تهران. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و دانشگاه بوعلی سینا.
طبری، محمّد بن جریر (1389). تاریخنامۀ طبری. گردانیدۀ منسوب به بلعمی. به تصحیح محمّد روشن. چاب سوم. تهران. انتشارات سروش.
[1]- خواردن: خوردن
ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 143