شاعران انقلاب اسلامی در «سرخسروده»ی خویش از فنون و آرایههای ادبی متنوّعی برای زیبا و گیرا کردن اثر خود سود جستهاند؛ فنون و آرایههایی نظیر ایجاز، اطناب، تشبیه، استعاره، تشخیص، کنایه، ایهام، ایهام تناسب، تلمیح، اقتباس، تضاد، مراعات نظیر، تمثیل، ارسال مثل و جناس.
در کاربرد این فنون و صنایع ادبی، تشبیه و استعاره جلوۀ ممتاز و برجستهای دارند که به اختصار به هر یک اشاره ای میشود.
تشبیه
تشبیهات به کار رفته در «سرخسروده» از حیث «مشبّهبه» و ایجاد تصویرهای ذهنی، درخور توجّه است. به ذکر چند شاهد مثال بسنده میشود:
آیینه
شب تا برسد یاد شما میرسد از راه
در یاد شماییم که آیینۀ مایید[1]
(سلمان هراتی)
درخت
در حادثه چون درخت پابرجا بود
آمیزۀ کوه و جنگل و دریا بود
آن سرخ گلی که صبح بر خاک افتاد
شادابترین شقایق صحرا بود[2]
(ایرج قنبری)
صخره
چون صخره صبورید شب شیطنت باد
رنجوریتان نیست، از این فکر رهایید[3]
(سلمان هراتی)
ققنوس[4]
زن بر فراز پلکان نشسته است
رعشۀ شانههایش
به تلاطم دریا میماند
و تابوتهای درگذر را
نگاه میکند
هر تابوتی بر شانهها
سپیده،
و هر شهیدی، ققنوسی است[5]
(مجید زمانی اصل)
کبوتر
در هر نفس، در هر قدم پرواز میکرد
مثل کبوتر در حرم پرواز میکرد[6]
(افشین علاء)
موج
مرداب کجا فرصت پیدا شدنش هست
آن گاه که چون موج از این بحر برآیید؟[7]
(سلمان هراتی)
استعاره و نماد
استعارههای به کار رفته دربارۀ شهید، در «سرخسروده» فراوان است. برخی از این استعارات به عنوان «نماد» تثبیت شدهاند. شماری از این استعارات و نمادها عبارتند از: لاله، آلاله، شقایق، چراغ، شمع، پروانه، ستاره، پرنده، خورشید (آفتاب)، سرو باغ حسن، قلب تاریخ، فرشتۀ خاک، بهار گل افشان.
چند شاهد مثال:
لاله
ای لالۀ آرمیده در خاک، خموش
مضمون سخن تویی و معنای خروش
هم سینه به سینه نقش شد قصّۀ تو
هم رایت سرخ تو رود دوش به دوش[8]
(سپیده کاشانی)
شقایق
در حادثه چون درخت پابرجا بود
آمیزۀ کوه و جنگل و دریا بود
آن سرخ گلی که صبح بر خاک افتاد
شادابترین شقایق صحرا بود[9]
(ایرج قنبری)
چراغ
خاطرات تو چراغیست فروزان در دل
ای چراغ دل احباب که خاموش شدی[10]
(محمدجواد محبّت)
خورشید
...
و در این نزدیکی
حجلهای هست
که خورشید در او خوابیده است.[11]
(سلمان هراتی)
ز شهر حادثه خورشیدها سفر کردند
ستارهها همه در سوگشان سیه پوشند[12]
(سیّد علیاصغر صائم کاشانی)
پرنده
بگشوده بال و پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی:
دیگر به خانه بازنمیگردم
امروز من به پای خودم رفتم
فردا
شاید مرا به شهر بیارند
بر روی دستها
امّا
حتی ترا به شهر نیاوردند
گفتند:
چیزی از او به جای نمانده ست
جز راه ناتمام.[13]
(قیصر امینپور)
سرو باغ حسن
گلگون کفن به خاک شد آن سرو باغ حسن
از هم گسسته پیکر نخل تناورش[14]
(علی شریف کاشانی)
فرشتۀ خاک
چراغ روز برافروز ای فرشتۀ خاک!
که دیو زخمی شب ضجّهای زبون دارد[15]
(نصرالله مردانی)
درونمایه
درونمایۀ «شهادت و شهید» در شعر انقلاب بسامدی بالا دارد. این درونمایۀ فراگیر، چونان درختی تناور است که شاخههای باطراوت فراوانی دارد؛ شاخههایی نظیر: کربلا، شهیدان کربلا، شهیدان گمنام، شهیدان مفقود، شهیدان مسیحی، شهیدان بمبارانها، وداع شهیدان، مادر شهید، بازماندگان شهید، پیام شهید، زبان حال شهید، ثمرات خون شهید، سوختن در فراق شهید و حسرت بازماندگان و همرزمان شهید به سبب بازماندن از قافلۀ شهیدان.
شاعران متعهّد انقلاب با درک عمیق زمان و موقعیّت تاریخی ـ اجتماعی خویش، این درونمایۀ پرکاربرد را با واژگان پردامنه و مناسب و ابزار هنری متنوع، پرورانده و آثاری بدیخ خلق کردهاند. در پایان نمونههایی چند از این «سرخ سرودهها» ارائه میشود:
غریبانه
یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان، خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارد، دُردیکش میخانه
هر سو نظری کردم، هرکوی گذر کردم
خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه
افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی
دیگر نبود دستی، تا موی کند شانه
تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه
لبخند سروری کو؟ سرمستی و شوری کو؟
هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه
آتش شده در خرمن، وای من و وای من!
از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه
ای وای که یارانم، گلهای بهارانم
رفتند از این خانه، رفتند غریبانه[16]
(پرویز بیگی حبیبآبادی)
نشان شهید
عالم متبرّک است از نام شهید
گشته است کفن جامۀ احرام شهید
هنگام عروج ماند خاکسترشان
این گونه بود، نشان پیغام شهید[17]
(سپیده کاشانی)
مفقودان دفاع مقدس
تنت خونی، لباست پاره پاره
خودت ماهی و چشمونت ستاره
نمیدونم کجایه قبرت امّا
الهی نور بر قبرت بباره![18]
(علیرضا قزوه)
چمران
مردی به ازای شرف
به تُردی ساقۀ انجیر
صخرهای زیر آب:
صلابت آرام مستتر
خشونت در بازوانش
به استراحت مینشست
تا راستتر بایستد
دستهای نوازش او
گربهها را پلنگی میآموخت
با چشمانی صبور و سمور
تندیش اَمَل و عمل
و چون تندیس، آرام
بیادّعا چون باران
به سادگی آب
از ناودان هر دل
جاری بود
بر برج بیداری، شاهین
با پرواز نگاه کبوتران
میان، بسته
و بازوان گشاده
در هودج عشق سرخ
از حریر خون گذشت.[19]
(علی موسوی گرمارودی)
بدیهی است که این موضوع دامنهای بسیار گسترده دارد و این نوشتار تنها نگاهی گذرا به آن داشته است.
و من الله التّوفیق و علیه التّکلان
منابع:
خرّمشاهی، بهاءالدّین، گزینۀ اشعار گرمارودی، چاپ اوّل، انتشارات مروارید، تهران، 1375.
شاهرخی، محمود و عبّاس مشفق کاشانی، مجموعه شعر جنگ، چاپ اوّل، مؤسّسۀ انتشارات امیرکبیر، تهران، 1367.
فرهنگ فارسی معین.
قنبری، ایرج، راه دریا، چاپ اوّل، دفتر نشر آثار هنری، [تهران]، 1368.
کیهان فرهنگی، ویژۀ انقلاب، خرداد 71.
مردای، نصرالله، قیام نور، چاپ اوّل، حوزۀ اندیشه و هنر اسلامی، تهران، 1360.
میرجعفری، سیّد اکبر، حرفی از جنس زمان (تأمّلی در شعر انقلاب اسلامی)، چاپ اوّل، نشر قو، تهران، 1367.
نارنجی، زهره، پروانه در باغ ابریشم، چاپ اوّل، دفتر نشر آثار هنری، [تهران]، 1368.
هراتی، سلمان، دری به خانۀ خورشید، چاپ دوم، سروش، تهران، 1368.
[1]- سلمان، دری به خانۀ خورشید، ص 78
[2]- راه دریا، ص 85 و 86
[3]- دری به خانۀ خورشید، ص 78
[4]- پرندهای خوشرنگ و خوشآواز، گویند هزاز سال عمر کند و چون هزار سال بگذردو عمرش به آخر آید، هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال و پر بر هم زند چنان که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد. (فرهنگ معین)
[5]- مجموعه اشعار جنگ، ص 133
[6]- همان، ص 204
[7]- دری به خانۀ خورشید، ص 78
[8]- مجموعه اشعار جنگ، ص 229
[9]- راه دریا، ص 85 و 86
[10]- مجموعه اشعار جنگ، ص 254
[11]- دری به خانۀ خورشید، ص 59
[12]- مجموعه اشعار جنگ، ص 178
[13]- همان، ص 40 و 41
[14]- همان، ص 159
[15]- قیام نور، ص 45
[16]- کیهان فرهنگی، ویژۀ انقلاب، خرداد 71، ص 96
[17]- مجموعه اشعار جنگ، ص 230
[18]- حرفی از جنس زمان، ص 198
[19]- گزینۀ اشعار گرمارودی، ص 82 و 83
ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123