ای مدینه لب باز کن

خرید بک لینک

ای مدینه لب باز کن

مجید رستنده

مدینه! تو خاطره بسیار داری، خاطراتی تلخ و شیرین؛ امّا اکنون لب فر بستهای.

ای مدینه! تو که شهر افتخارات خاتم انبیا بودی؛ تو که به نام مقدّس رسول اکرم مدینةالنّبی شدی؛ تو که برتری تدبیر پیامبر (ص) علیه یهودان بنی قریضه و بنی نظیر و بنی قینقاع و خیبر و فدک را در دفتر تاریخ خود داری؛ تو که شاهد پیروزی قاطع پیامبر در نبرد با همة مظاهر شرک و کفر و جهل و ... بودهای؛ تو که پیروزیهای درخشان علی را در غزوههای بدر و احد و خندق و خیبر در جریدة احوال خود داری؛ تو که عزّت را از پیامبر و خاندان او دریافتهای؛ تو که شاهد عظمت وحی بودهای، پس چرا امروز سکوت و سستی و بیروحی بر تو غالب گشته است؟

ای مدینه! تو که ندای «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثّقلین» را در خود داری، چرا امروز طنین دلانگیز آن را بروز نمیدهی؟

ای مدینه! تو که فریاد «فاطمة بضعتی» را در دفتر حقایقت ثبت کردهای، پس چرا امروز دخت پیامبر تنهاست؛ بیکس است؛ قبرش بینشان است؟ مگر دیگر پارة تن پیامبر نیست؟ چرا آرامگاه ندارد؟ چرا مقبرهای برای او برپا نشده است؟ چرا نشانی از تربت پارة تن برترین انسان و بهترین خلق و خاتم همة رسولان نداری؟ چرا فاطمه سیلی خورد؟ چرا پهلوی فاطمه کبود شد؟ چرا محسن عزیزش پیش از ورود به دنیا در خانة قبر منزل گزید و روح او راهی ملکوت اعلی شد؟ چرا فاطمه این همه بیحرمتی دید؟ چرا فاطمه این همه رنج کشید؟ مگر پارة تن رسول نبود؟

ای مدینه! آیا برای این پرسشها پاسخی داری؟ ای مدینه! بگو چه شده است؟ چرا امروز نیز در جاهایی که بوی رایحة دلانگیز فاطمه (ص) به مشام میرسد، نگهبان میگمارند؟ چرا جایگاههای منسوب به فاطمه را محصور میکنند؟ آیا اینک نیز از سایة فاطمه و زبان گویای او میترسند؟ ای مدینه! حقایق نهفته در تاریخ خود را نشان بده. چرا سکوت کردهای؟ این غم بزرگ را تا کی میتوان استمرار داد؟ ای مدینه! قبر پیامبر نیز مظلوم است. تربت پاک او نیز با غم سرشته است.

امروز که شهر پیامبر باید سرشار از معنویّتی با طراوت و آسمانی باشد، در معنویّتی خشک و تکراری و بیطراوت و کلیشهای غوطه میخورد؛ معنویّتی که نشان از کمال مطلوب ندارد؛ معنویّتی یکبعدی و خودخواهانه و بدبینانه و بیروح.

ای مدینه! لب باز کن و آنچه را در سینه نهفتهای باز گو. بگو که چرا این قدر تو را در حصار تنگ و محدود قشریگری محصور کردهاند و حتّی اجازة بروز احساس و عاطفه و شور و شوق صادقانه را به کسی نمیدهند؟

ای مدینه! تو که تاریخ را کاملاً دگرگون کردهای، پس چرا امروز از حرکت ایستادهای؟ پس چرا معنویّت تو کمتر دیده میشود؟

ای مدینه! تو که از پیامبر عزّت یافتی، چرا دخترش را مظلوم و سیلیخورده دیدی؟

ای مدینه! تو که از نبیّ اکرم (ص) کلام گرانسنگ «الحسن و الحسین سیّدی شباب اهل الجنّة» را شنیدهای و در قلب خود محفوظ داری، چرا هر دو را با نام اسلام و به نام اسلام و برای اسلام در مسلخ عشق به شهادت رساندند؟

ای مدینه! چرا دیگر شور و حال گذشته را نداری؟ آنگاه که خانهها و کوچهها و معابر تو از گل و خشت و چوب و حصیر بود، از عظمتی آسمانی و معنویّتی پایدار برخوردار بودی، امّا امروز که آهن و سیمان و سنگهای قیمتی و زینتی و انواع ابزار جدید با فنآوریهای جدید در ساخت و ساز تو به کار رفته و ظاهری آراستهتر یافتهای، چرا دیگر معنویّت را صادر نمیکنی؟ چرا دیگر ندای پیامبرت را به گوش جهانیان نمیرسانی؟ آیا پاسخ این پرسشها را میتوان در کلامی کوتاه و سودمند بیان کرد؟

فریاد از دست حاکمان خودکامه! امان از دست سلاطین جور! فریاد از دست جاهلان مزدور! فریاد از دست خودفروختگان! فریاد از دست هویّتباختگان بیگانهپرست! فریاد از دست دشمنان در لباس دوست! فریاد از دست دینستیزان حامی دین! فریاد از دست باطلپویان حقنما!

و من الله التّوفیق و علیه التّکلان

پردیس فرهنگ و ادب...

ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50

صفحه بندی