بَرو علم یک ذرّه پوشیده نیست
که پیدا و پنهان به نزدش یکی است
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص، 202)
«یکسان بودن پیدا و پنهان در نزد خداوند» ـ که در بیت بالا شاهد آن هستیم ـ ناظر است به این آیۀ شریف:
رَبَّنا اِنَّكَ تَعلَمُ ما نُخفي وَ ما نُعلِنُ وَ ما يَخفي عَلَي اللهِ مِنْ شَيءٍ فِي الاَرضِ وَ لا فِي السَّماءِ: پروردگارا! بیگمان تو آنچه را که پنهان میxadداریم و آنچه را که آشکار میxadسازیم، میxadدانی و چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمیxadماند. (ابراهيم: 38)
*
گر بشنوی نصیحت و گر نشنوی، به صدق
گفتیم و «بر رسول نباشد بجز بلاغ»
(کلّیّات سعدی، مواعظ، ص 797)
«بر رسول نباشد بجز بلاغ» ترجمۀ این آیۀ شریف است:
ما عَلَی الرَّسولِ اِلاّ البَلاغ: بر پیامبر (خدا وظیفهxadای) جز ابلاغ (رسالت) نیست. (مائده: 99)
*
بلند آسمان پيش قَدرت خجل
تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص 204)
پیامبر عظیمxadالشّأن اسلام (ص) فرموده است:
كُنتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَينَ الماءِ وَ الطّينِ: من پيامبر بودم در حالي كه آدم هنوز بين آب و گل بود (خلق نشده بود.) (بحارالانوار، ج 16، ص 402)
*
برگزیدنت ای گل خرّم!
از گلستان «اصطفی» آدم
حلقهxadای از «عبادی» اندر گوش
خلعتی از «یُحبُّهُم» بر دوش
دامن این قباهِ بالایی
تا به خاشاک درنیالایی
ای پریxadروی «احسن التّقویم»!
حذر از اتّباع دیو رجیم
کادمی کو نه در مقام خودست
«اسفل السّافلین» دیو و ددست
(کلّیّات سعدی، مواعظ، ص 850)
این بیتxadها به آیات متعدّدی تلمیح دارند که در زیر شاهد آنxadها خواهیم بود؛ بیت نخست تلمیح دارد به:
اِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ ابراهیمَ وَ آلَ عمرانَ عَلَی العالَمینَ: به یقین، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است. (آل عمران: 33)
«عبادی» در بیت دوم تداعیکنندۀ این کلام وحی است:
قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفوا عَلی اَنفُسِهِم لاتَقنَطوا مِن رَحمَۀِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً اِنَهُ هوَ الغَفورُ الرَّحیمُ: بگو ای بندگان من که بر خویشتن زیادهxadروی روا داشتهxadاید، از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت خدا همۀ گناهان را میxadآمرزد؛ که او خود آمرزندۀ مهربان است. (زمر: 53)
«یُحبُّهُم» در بیت دوم هم برگرفته از قرآن کریم است:
فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحبُّهُم وَ یُحِبّونَه: به زودی خدا گروهی را میxadآورد که آنان را دوست میxadدارد و آنان (نیز) او را دوست دارند. (مائده: 54)
«احسن التّقویم» در بیت چهارم از سورۀ مبارک تین اقتباس شده است:
لَقَد خَلقنا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقویمٍ ثُمَّ رَدَدناهُ اَسفَلَ السّافِلینَ: به راستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم سپس او را به پستxadترین (مراتب) پستی بازگردانیدیم. (تین: 4 و 5)
در مصراع دوم بیت چهارم هم تلمیح به این آیۀ مبارک مشهود است:
وَ اِمّا يَنْزَعَنَّكَ مِنَ الشّيطانِ نَزْعٌ فَاستَعِذ بِالله اِنّهُ سميعٌ عليمٌ: و اگر از شیطان وسوسهxadای به تو رسد، به خدا پناه بر؛ زیرا که او شنوای داناست. (اعراف: 200)
بیت پایانی علاوه بر اشاره به آیۀ پنجم سورۀ مبارک تین ـ که در بالا ذکر شد ـ به این آیۀ شریف نیز تلمیح دارد:
اولئکَ کَالاَنعامِ بل هُم اَضلُّ: آنان همان چهارپایان بلکه گمراهxadترند. (اعراف: 179)
*
مست بیخویشتن از خمر، ظلوم است و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بیxadخویشتنی
(کلّیّات سعدی، غزلیّات، ص 638)
«ظلوم» و «جهول» در این بیت واژهxadهایی قرآنی هستند که در این آیۀ بسیار مشهور دیده میxadشوند:
اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَي السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ الجِبالِ فَاَبَينَ اَن يَحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَها الاِنسانُ اِنّهُ كانَ ظَلوماً جَهولاً: ما امانت را بر آسمانxadها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنxadها از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسيدند؛ امّا انسان آن را بر دوش كشيد، او بسيار ظالم و جاهل بود. (احزاب: 72)
*
خدا را در فراخی خوان و در عیش و تنxadآسانی
نه چون کارت به جان آید، خدا از جان و دل خوانی
(کلّیّات سعدی، مواعظ، ص 861)
این بیت ـ که دارای درونمایهxadای تعلیمی است ـ به این آیۀ مبارک تلمیح دارد:
وَ اِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوا رَبَّهُم مُنیبینَ اِلَیهِ ثُمَّ اِذا اَذاقَهُم مِنهُ رَحمَۀً اِذا فَریقٌ مِنهَم بّرَبِّهِم یُشرِکونَ: و چون مردم را زیانی رسد، پروردگار خود را در حالی که به درگاه او توبه میxadکنند، میxadخوانند و آنگاه که از جانب خود رحمتی به آنان چشانید، بناگاه دستهxadای از ایشان شرک میxadآورند. (روم: 33)
*
دانی که در بیان اِذا الشّمس کُوّرَت
معنی چه گفتهxadاند بزرگان پارسا؟
یعنی وجود خواجه سر از خاک برکند
خورشید و ماه را بود آن زمان ضیا[1]
(کلّیّات سعدی، مواعظ، ص 702)
«اِذا الشّمس کُوّرَت» نیز تضمین کلام الهی است:
اِذَا الشَّمسُ کُوِّرَت: آنگاه که خورشید به هم درپیچد. (تکویر: 1)
*
بدی را بدی سهل باشد جزا
اگر مردی، اَحسِن اِلی مَن اسا
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص 271)
«اَحسِن اِلی مَن اسا» بخشی از این حدیث ارجمند نبوی است:
اَحسِن اِلي مَن اَساءَ عَلَيكَ: به آن كه به تو بدي كرده است، نيكي كن. (مجموعۀ ورّام، ص 475)
*
یتیم ار بگرید، که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد، که بارش برد؟
الا تا نگرید، که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص، 255)
سعدی که خود در کودکی از نعمت وجود پدر محروم شده و احساس درستی از یتیمی داشته، بیتxadهای بالا را با الهام گرفتن از این سخن نبوی سروده است:
اِنَّ الیَتیمَ اِذا بَکی اهتَزَّ لَهُ العَرشُ: هنگامی که یتیم بگرید، عرش به سبب گریۀ او میxadلرزد.
(بحارالانوار، ج 75، ص 5)
*
به دوزخ برد مرد را خوی زشت
که اخلاق نیک آمده است از بهشت
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص 306)
این بیت الهام گرفته از روایات است؛ از جمله کلام زیر از رسول اکرم (ص) است:
عَلَیکُم بِحُسنِ الخُلقِ فَاِنَّ حُسن الخُلقِ فِی الجَنَّۀِ لامُحالَۀ وَ ایّاکُم وَ سوءَ الخُلقِ فَاِنَّ سَیء (سوء) الخُلقِ فِی النّارِ لامحالَۀ: بر شما باد به (عمل به) نیکخویی؛ زیرا بدون تردید خلق نیک در بهشت جای دارد، و از بدخویی دوری کنید که بیxadشک جایگاه بدخویی در دوزخ است.
(صحيفۀ الامام الرّضا عليه السّلام، ص 150)
*
به ره بر يكي پيشم آمد جوان
به تگ در پيش گوسپندي دوان
بدو گفتم: اين ريسمان است و بند
كه میxadآرد اندر پيت گوسپند
سبك طوق و زنجير از او باز كرد
چپ و راست پوييدن آغاز كرد
هنوز از پيش تازيان ميxadدويد
كه جو خورد بود از كف مرد و خويد
چو باز آمد از عيش و بازي به جاي
مرا ديد و گفت اي خداوند راي!
نه اين ريسمان ميxadبرد با منش
كه احسان كمندي است در گردنش
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص 265)
این حکایت تعلیمی سعدی، سخنی از حضرت امیر مؤمنان علي (ع)را فرا یاد میxadآورد:
اَفضِل عَلي مَن شِئتَ يَكُن اَسيرَكَ: به کسی که میxadخواهی اسیر تو شود نیکی کن.
(تحفxadالعقول، ص 205)
*
سعدیا! حبّ وطن گرچه حدیثیست صحیح
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
(کلّیّات سعدی، غزلیّات، ص 548)
حدیث «حبّ وطن» چنین است:
حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الايمانِ: دوست داشتن وطن نشانة ایمان است. (مرصادالعباد، ص 60)
«صحیح» در بیت یادشده، ایهام دارد: 1- درست (معنی لغوی واژه) 2- صحیح (یکی از انواع چندگانۀ حدیث در علم حدیث)[2]
همان طور که پیش از این گفته شد، سعدی (691 - 606) در نظم و نثر خویش به وفور از آیات و احادیث استفاده کرده است. نمونهxadهای این موضوع را در بوستان، غزلیّات و مواعظ وی مشاهده کردیم. در این بخش نمونهxadهایی از این ویژگی را در گلستان باطراوت وی میخوانیم:
منّت خدای را عزَّ و جلَّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.
از دست و زبان که برآید
کز عهدة شکرش به در آید؟
اِعمَلوا آلَ داودَ شُکراً وَ قَلیلٌ مِن عِبادِیَ الشُّکورُ.[3]
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده. پردة ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفة روزی به خطای منکر نبرد.
ای کریمی که از خزانة غیب
گبر و ترسا وظیفهخور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری؟
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایة ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد؛ درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده و عصارة نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
در خبرست از سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمۀ دور زمان محمّد مصطفی ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ـ
شفیعٌ مطاعٌ نبیٌ کریمٌ
قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیمٌ[4]
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان؟
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ
حَسُنَت جَمیعُ خِصالِهِ صَلّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ[5]
هرگاه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه حق ـ جلّ و علا ـ بردارد ایزد ـ تعالی ـ در وی نظر نکند بازش بخواند باز اعراض کند بازش به تضرع و زاری بخواند حق ـ سبحانه و تعالی ـ فرماید: یا مَلائِکَتی قَدِ استَحیَیتُ مِن عَبدی وَ لَیسَ لَهُ غَیری فَقَد غَفَرتُ لَهُ. دعوتش اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است و او شرمسار
عاکفان کعبۀ جلالش به تقصیر در عبادت معترف که «ماعَبدناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ»[6] و واصفان حلیۀ جمالش به تحیّر منسوب که «ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ.»[7] (کلّیّات سعدی، گلستان، ص 28 و 29)
بند «هرگاه یک از ...» ترجمهای گویا از این روایت است:
اِنَّ الرَّجُلَ لَیَدعوا رَبَّهُ وَ هُوَ عَنهُ مُعرِضٌ ثُمَّ یَدعو رَبَّهُ وَ هُوَ عَنهُ مُعرِضٌ ثُمَّ یَدعو رَبَّهُ وَ هُوَ عَنهُ مُعرِضٌ فَاِذا کانَتِ الرّابِعۀ یَقولُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی: یَدعونی عَبدی وَ اَنَا عَنهُ مُعرِضٌ عَرفَ عَبدی انَّهُ لایَغفِرُ الذَّنبَ اَلاّ اَنَا اشهدکُم انّی قَد غَفَرتُ لَهُ. (مجموعۀ ورّام، ص 15)
این روایت به صورتxadهای دیگری هم نقل شده است. ر.ک. (کشفxadالاسرار و عدۀ الابرار، ج 1، ص 501)
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
(کلّیّات سعدی، گلستان، ص 39)
هر دو بیت یادشده ناظر به این جملۀ بسیار مشهور امیرالمؤمنین (ع) هستند:
المَرءُ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ: انسان در زیر زبانش مخفی است. (نهجxadالبلاغه، ح 148)
*
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
(کلّیّات سعدی، گلستان ص 47)
این دو بیت بسیار مشهور و شناخته شده در جهان، مبتنی بر حدیثی گرانسنگ از پیامبر اعظم (ص) است:
المُؤمِنونَ کَنَفسٍ واحِدۀٍ اِذَا اشتَکی مِنهُ عُضوٌ تداعی سائِر الجَسَدِ بِالحمی وَ السّهر: مؤمنان مانند یک وجود هستند هنگامی که عضوی از آن وجود بیمار شود، دیگر اعضا هم دچار بیماری و بیxadخوابی میxadشوند.
(مکتوبات، ص 183)
*
دوش مرغی به صبح میxadنالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت: باور نداشتم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم: این شرط آدمیّت نیست
مرغ تسبیح خوان و من خاموش
(کلّیّات سعدی، گلستان، ص، 84)
بیتxadهای بالا ناظر به این آیه از کلام وحی هستند:
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبعُ وَ الاَرضُ وَ مَن فيهِنَّ وَ اِن مِن شَيءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَ لكِن لاتَفقَهونَ تَسبيحَهُم اِنَّهُ كانَ حَليماً غَفوراً: آسمانxadهاي هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنxadهاست، او را تسبيح ميxadگويند، و هيچ چيز نيست مگر اين كه در حال ستايش، تسبيح او ميxadگويد، ولي شما تسبيح آنxadها را درنميxadيابيد. به راستي كه او همواره بردبار (و) آمرزنده است. (اسراء: 44)
*
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادنی
نه محقّق بود نه دانشمند
چارپایی برو کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که برو هیزمست یا دفتر؟
(کلّیّات سعدی، گلستان، ص 172)
سه بیت یادشده در تفسیر این کلام الهی در سورۀ مبارک جمعه است:
مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّوریۀَ ثُمَّ لَمیَحمِلوها کَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفاراً بِئسَ مَثَلُ الَّذینَ کَذَّبوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لایَهدِی القَومَ الظّالِمینَ: مثل کسانی که (عمل به) تورات بر آنان بار شد (و بدان مکلّف گردیدند) آنگاه آن را به کار نبستند، همچون مثل خری است که کتابxadهایی را بر پشت میxadکشد. چه زشت است وصف آن قومی که آیات خدا را به دروغ گرفتند؛ و خدا مردم ستمگر را راه نمیxadنماید. (جمعه: 5)
و من الله التّوفیق و علیه التّکلان
منابع و مراجع
القرآن الکریم. (1388). ترجمۀ محمّدمهدی فولادوند. چاپ اوّل. تهران. شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر.
ابيxadالحسين ورّام بن ابي فراس المالكي الاشتري (1368) تنبيهxadالخواطر و نزهۀالنّواظر، المعروف بمجموعۀ ورّام. الطّبعۀ الثّانيۀ. تهران. دارالكتب الاسلاميّه.
جلالالدّين محمّد بلخي (1375). مثنوي. به تصحيح دكتر محمّد استعلامي. چاپ سوم. تهران. كتابفروشي زوّار.
رشیدالدّین میبدی، ابوالفضل. (1389). کشفالاسرار و عدّۀالابرار. به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت. چاپ هشتم. تهران. مؤسّسۀ انتشارات امیرکبیر.
سعدي (1367). كلّيّات سعدي. به اهتمام محمّدعلي فروغي به تصحيح مجدّد بهاءالدّين خرّمشاهي. چاپ هفتم. تهران. مؤسّسة انتشارات اميركبير.
صحيفة الامام الرّضا عليهالسّلام 1408 هـ. ق. (1366 هـ . ش.). قم. مؤسّسة الامام المهدي «عج».
فؤاد عبدالباقي، محمّد (1364). المعجمxadالمفهرس لالفاظ القرآنxadالكريم. قاهره. مطبعة دارالكتب المصريّة.
مجلسی، محمّدباقر (1366). بحارالانوار. چاپ دوم. تهران. مکتبۀ الاسلامیۀ.
مجلسی، محمّدباقر (بهار 1362). بحارالانوار. چاپ چهارم. تهران. دارالکتب الاسلامیّۀ.
مولانا جلالxadالدّین رومی (1371). مکتوبات. به تصحیح توفیق هـ . سبحانی. چاپ اوّل. تهران. مرکز نشر دانشگاهی.
[1] - متن: صبا، تصحیح قیاسی است.
[2]- سعدی در بوستان «حدیث درست» را به کار برده است:
حدیث درست آخر از مصطفی است
که بخشایش و خیر دفع بلاست
(کلّیّات سعدی، بوستان، ص 275)
مولوی هم در مثنوی به جای اصطلاح «حدیث صحیح» از ترکیب «حدیث راست» و «درست» استفاده کرده است:
از دم «حبّ الوطن» بگذر مهایست
که وطن آن سوست، جان این سوی نیست
گر وطن خواهی، گذر آن سوی شط
این «حدیثِ راست» را کم خوان غلط
(مثنوی، دفتر چهارم، ب 2211 و 2212)
همچنین «حبّ الوطن» باشد «درست»
تو وطن بشناس، ای خواجه! نخست
(مثنوی، دفتر چهارم، ب 2230)
[3]- ای خاندان داوود! شکرگزار باشید، و از بندگان من اندکی سپاسگزارند. (سبأ: 13)
[4]- (او) شفاعت کننده و فرمانروا و پیامبر و بخشنده و صاحب جمال و خوشاندام و خوشبو و نشاندار است.
[5]- او با کمالش به بزرگی رسید؛ با زیباییاش تاریکی را زدود؛ همۀ منشهای او نیک گردید؛ بر او و بر خاندانش درود بفرستید.
[6]- آن گونه که زیبندۀ عبادت توست، تو را عبادت نکردیم.
[7]- آن گونه که شایستۀ شناخت توست، تو را نشناختیم.
ما را در سایت پردیس فرهنگ و ادب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140