
گهواره مجید رستنده آقا رضا تازه صاحب فرزندی شده بود و میخواست گهوارهای برای فرزندش تهیّه کند. او به یاد استاد رستم، نجّار محلّهشان، افتاد و بیدرنگ به نزد او رفت تا برای نورسیدهاش گهوارهای بسازد. استاد رستم نجّار سفارش هممحلّهای خود را پذیرفت و به او گفت که یک هفته بعد برای بردن گهواره مراجعه کند. آقا رضا شاد و سر حال به خانه برگشت و موضوع را به همسرش گفت و در موعد مقرّر به سراغ استاد نجّار رفت تا گهواره را تحویل بگیرد. استاد رستم گفت: فعلاً چوب مناسب گهواره پیدا نکردهام، برو هفتۀ دیگر بیا. آقا ر...
ادامه مطلب